قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
32
تاريخ نگارستان ( فارسى )
از ديدن او كدورت بيشتر از پيشتر دست داده پرسيد كه باز سبب تصديع چيست ؟ گفت شنيدم كه تو مريضى بعيادت كه در واقع عبادت است آمدهام باز هزار دينار به دو داده گفت ديگر باره ما را به قدوم خود ميازار و او سال ديگر بدستور بمجلس ابو جعفر حاضر شده در اين نوبت كه چشم ابو جعفر به دو افتاد در تاب شده پرسيد كه باز باعث اين تصديع چيست گفت يكبارى من از تو دعائى شنيده بودم اكنون التماس تعليم آن دارم ابو جعفر گفت اى ازهر اين دعا را اصلا اثرى نيست چرا كه من بواسطهء نديدن تو مواظبت نمودم مطلقا اثرى بر آن مترتب نشده و مدلول اين مقال حسب حال كثير الاختلال او بود . كمال اسماعيل : در عهد نامرادى ما زمرهء خواص * شبها سمير بودهام و روزها صفير اكنون كه استقامت ايام دولتست * در طبع تو ثقيلم و در چشم تو حقير يافعى گويد كه اين مقدار انعام به اين تحمل از كمال خست و شدت سطوت ابو جعفر قريب و بعيد است [ 35 - رفتن ابو جعفر عباسى به حج . ] 35 من الغرائب آوردهاند كه چون ابو جعفر در شهور سنهء 158 ثمان و خمسين و و مأة به حج رفت نخست در منزل اول كه آن را عدوى خوانند هنگام صبح ستارهء چنان بدرخشيد كه برابرى با پرتو خورشيد همى كرد جعفر را از مشاهدهء آن حيرت دست داده بغايت بترسيد و در خلال اين احوال روزى دو بيت عربى كه مضمونش دال بر نقل و ارتحال بود بر ديوار نوشته بودند و بعقيده طبرى آن ابيات در خارج وجودى نداشت بلكه به دو چنين نموده بودند چه بر سر آن حاجب را گفت كه چرا محافظت آن منزل چنان نكنى كه مردم چنين چيزها نوشتهاند او گفت چه ابيات و چه نوشته هرچند جعفر به دو و ديگران مينمود نميديدند آخر بر وى ظاهر شد كه در خارج وجودى ندارد لاجرم از آن خجل گشته از بيم مرگ بر خود بلرزيد نظم : مستعارات ملك و مال جهان * نتوان كرد اعتماد بر آن هركه بر مستعار بندد دل * جز خجالت نباشدش حاصل آخر هم در آن ايام در مرحلهء همول در شب دوشنبه ششم ذيحجه سنهء 95 خمس و تسعين متولد شده و در ذيحجهء سنهء سته و ثلاثين و مأة بحكومت رسيده در ذيحجهء سنهء مذكور وفات يافت بقول طبرى در آن حين پسرش در بغداد بود اركان دولتش باسم او از سپاهى و رعيت و سكان حرم گرفته فتاره نام شخصى را ببغداد نزد مهدى فرستادند و او از راه باديه قطع مراحل نموده در مدت كمى از شهر مذكور ببغداد رسيد . 36 - حج گزاردن مهدى عباسى . 36 و من مفاخر الاثر گويند مهدى در سنهء 160 ستين و مأة عزيمت حج نموده در آن راه حسب دستور وى بسيارى از مصانع آباد و مأمور گرديد و در آن سفر خير بىحد و بيمر نموده در باديهء چنان ، شيلان بدستور مقرر ميكشيد و سفرهء او بىيخ و سبزى و برف نبودى چه موازى پانصد نفر اشتر برف و يخ ميكشيدند و آنقدر برف و يخ برداشته بود كه بقيهء آن به مكه رسيد و اهالى آنجا چيزى كه هرگز نديده بودند